اولین جشنواره وبلاگ نویسی بسیجیان استان کرمان
زمان برگزاری جشنواره: چهارشنبه 21/11/88 از ساعت 8 الی 12
www.bdokerman.com
مکان : سالن قرآن حدیث بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس واقع در جنب مصلی کرمان

|
-
بازدید های امروز:
|
![]()
مدیریت: محمدجعفر علوی اصل
نشانی ایمیل خود را در اینجا ثبت کنید تا آخرین مطالب وبلاگ
به طور خودکار برایتان ایمیل شود.
شهید حاج ابراهیم همت

شهادت در قاموس اسلام كاری ترین ضربات را بر پیكر ظلم و جور و شرك و الحاد می زند و خواهد زد و تاریخ اسلام این را ثابت كرده است .

آمدیم تا همنشینی ها، سخن ها، دردو دل ها و دغدغه هایمان را بگوئیم آمدیم تا از خودمان و یارانمان بگوئیم. بگوئیم چگونه می خواهیم جرعه ای از این زلال خلقت بنوشیم. بگوئیم که چگونه دستهامان در تب به آغوش کشیدن شهادت بی تاب ست. آمدیم تا صدای ساز شهادت را در میان همین مردمان منتشر کنیم منتظر قدوم سبزتان هستیم
اولین جشنواره وبلاگ نویسی بسیجیان استان کرمان
زمان برگزاری جشنواره: چهارشنبه 21/11/88 از ساعت 8 الی 12
www.bdokerman.com
مکان : سالن قرآن حدیث بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس واقع در جنب مصلی کرمان
یك آزاده از نوحهخوانی و سینهزنی در زندانهای عراق میگوید :
كرامت امیركلایی : ماه محرم در پیش بود و اسرا طبق معمول آماده برگزاری مراسم این ایام بودند. همیشه چند روز مانده به محرم برای برگزاری مراسم برنامهریزی میكردیم؛ مانند تهیه نوحه و پلاكاردها؛ علاوه بر این سخنرانی و نوحهخوانی هر روز به یكی از برادران روحانی و مداح در اردوگاه محول میشد.
محرم آن سال هر روز در هر آسایشگاه مراسم عزاداری برپا بود. آن شب همه آسایشگاهها مراسم خود را به پایان بردند، اما سخنرانی آسایشگاه ما كه شماره 6 بود، طولانی شد و بلافاصله بعد از سخنرانی من كه مداح آن شب بودم، نوحهخوانی را شروع كردم.
بچهها ابتدا آرام به سینه میزدند، بعد كمكم شور گرفتند و متعاقبا صدایشان را بلندتر كردند و محكمتر به سینه زدند و از من هم خواستند كه با صدایی بلندتر مداحی كنم. خلاصه اینكه مراسم عزاداری شور و حال عجیبی پیدا كرد و بدون توجه به نگهبانان عراقی، عزاداری همچنان ادامه داشت.
در این هنگام دو یا سه دژبان كه مست هم بودند، سر رسیدند و از من خواستند كه دفتر نوحه را به آنها بدهم، ولی من سریع دفتر نوحه را پایین انداختم و برادران نیز سریعا آن را مخفی كردند، ولی سینهزنی برادرها همچنان ادامه داشت و به من هم گفتند كه بنشینم و مداحی كنم. دژبانها كمی سر و صدا كردند تا ما را ساكت كنند، ولی ما بیاعتنا به آنها كار خودمان را دادیم. دژبانهای عراقی شروع كردند به كف زدن و رقصیدن. در همین میان برادر شهید بهروز تركاشوند، یكی از برادران بسیار خوبی كه بعد از اسارت بر اثر مجروحیت به شهادت رسید از جا برخاست و با صدای بلند شعار «قال رسولالله (ص) نور عینی» را سر داد و به دنبال او بقیه اسرا هم برخاستند و این حدیث را با صدای رسا تكرار كردند و به سر و سینه زدند و گفتند: «حسین منی انا من حسینی.»
سایر آسایشگاهها كه صدای سینه زدن و نوحهخوانی ما را شنیدند هم همین كار را كردند و لحظاتی بعد كل اردوگاه این حدیث را دم گرفتند. مدتی نگذشت كه فرمانده اردوگاه و بسیاری از دژبانها به داخل اردوگاه ریختند. فكر كرده بودند كه بچهها شورش كردهاند، ولی تلاششان برای ساكت كردن اسرا فایدهای نداشت و بچهها آنقدر به سر و سینه زدند و با صدای بلند این نوحه را تكرار كردند كه فرمانده اردوگاه به وحشت افتاده بود.
بعد از لحظاتی بالاخره كمكم بچهها ساكت شدند و سرجایشان نشستند. سپس فرمانده جریان را از دژبانها جویا شد؛ ابتدای امر در آسایشگاه ما را باز كردند و مرا بیرون كشیدند و از من سراغ دفتر نوحه را گرفتند، ولی من منكر قضیه شدم و آنها هرچه گشتند، نتوانستند آن را پیدا كنند. خلاصه اینكه در بیرون از آسایشگاه دهها دژبان كابل به دست انتظار ما را میكشیدند؛ از هر آسایشگاه تعدادی را بیرون كشیدند و با كابل و مشت و لگد به جانمان افتادند و همه را به داخل سلول انفرادی انداختند به طوری كه در آن مكان تنگ 30 نفر را سینه به سینه با فشار جای دادند؛ در آن مكان تنگ به سختی میتوانستیم نفس بكشیم و تا عصر روز بعد در همان سلول نگهمان داشتند.
اكثر بچهها از شدت گرما و تشنگی بیحال شدند و از هوش رفتند. هنگامی كه اسرا از وضعیت وخیم ما خبر شدند، جلوی در اردوگاه تجمع كردند و با سر و صدا باعث شدند كه فرمانده احساس خطر كند. ما را در حالی كه كاملاً از حال رفته بودیم از سلولها بیرون كشیدند. توی حیاط اردوگاه روی ما آب ریختند تا ما به هوش آمدیم و به آسایشگاه بازگشتیم و چند روز طول كشید تا ما به حال اولمان برگشتیم.
مولایم...حسین جان !
چندیست كه دوباره سرخی عشقت جان تازه ای گرفته و دوباره همچو خاری گشته بر چشم كور دلان نا اهل.
آنان كه حرمت عزایت را نگاه نداشتند و دوباره زخمی بر دل عاشقانت گذاشتند .
آنان كه دوباره یاد هل هله های اسارت عمه سادات را زنده كردند.
آنان كه دوباره آتش گرفتن خیمه هایت را برای عزادارانت برپا كردند.
آری این است كل یوم عاشورای اسلام. همین عاشوراست كه دوباره با رنگ خونین خود پاكان را از ناپاكان جدا كرد.آری عاشورا هنوز زنده است , هنوز می تپد ...
مولایم...حسین جان !
چگونه است كه بعد از هزار و چهار صد سال هنوز صدای هل من ناصر ینصرنی ات را پاسخی هست. هنوز صدای لبیك یارانت رعشه ایست بر تن دشمنانت.هنوز خیل عاشقانت در جای جای این كره خاكی حماسه عشق می آفرینند.
مولایم...حسین جان !
هنوز اینجاییم... اینجاییم تا بگوییم آن نماز عشق تان كنار خیمه ها هنوز حرمتیست والا كه حتی كس نتواند نگاهی نا روا به آن كند.
هنوز اینجاییم تا بگوییم روح علمدارت , حافظ خیمه هایت هنوز زنده است , زنده است و پرچم ولایتت را با تمام وجود بالا نگه می دارد.
گنه از جانب ما نیست اگر مجنونیم نرگس چشمان تو نگذاشت كه عاقل باشیم
جنگی که بود، جنگی که هست! نویسنده: وحید جلیلی
آن روزها كه دستهدسته تابوت برادران ما از جبهه برمیگشت؛ ضد انقلابهای مذهبی در خیمههای نخوت خود زیارت عاشورا و دعای توسل و ندبه را بهانه كرده بودند و در پایان هر روضه و گریه و توسل خویش كسانی را نفرین میكردند كه مانع ظهور اقا شدهاند. كسانی را كه دین را از خلوص و معنویت و نزاهت خود دور كرده و به شائبه سیاست و دنیاطلبی آلودهاند. كسانی را كه حاضر نیستند قبول كنند حكومت قبل از ظهور آقا باطل است.
***
آن روزها كه در جبهه هر زیارت عاشورا مقدمه عملیاتی بود كه خون قلب بسیجیها را به خود میخواند، ضد انقلابهای مذهبی هزار هزار بار ذكر گفتند و توسل پیدا كردند و اشك ریختند و خون از دماغ هیچكدامشان نیامد.
ضد انقلابهای مذهبی دوست داشتند برای حسینی گریه كنند كه به تاریخ پیوسته است و به حماسهای دخیل ببندند كه تمام شده باشد.
حسین زنده برای آنها خطرناك بود. همانگونه كه برای اهل كوفه. ممكن بود از حنجر چنین حسینی هر لحظه ندای «هل من ناصر ینصرنی» فوران كند.
***
و این روزها چه بسیار ضد انقلابهای انقلابی كه میخواهند همان بلایی را كه ضد انقلاب های مذهبی بر سر بزرگترین حماسةهتاریخ آوردند در مورد پژواك ایرانی آن كه «هشت سال دفاع مقدس» مینامندش تكرار كنند.
میخواهند در سوگ «جنگی كه بود» ، «جنگی كه هست» را بپوشانند و بفراموشانند.
حاضرند- تا دلتان بخواهد- برای «جنگی كه بود» نوحهسرایی كنند و به یاد شهدایش اشك بریزند به شرط آنكه در همان تاریخ و جغرافیا باقی بماند و پایش را از گلیمش درازتر نكند.
جنگی دوستداشتنی. كه میتوان از آن خاطرههای راست و دروغ تعریف كرد میتوان برایش جلوی انواع و اقسام دوربینها و میكروفنها آه كشید. جنگی برای صلح. جنگی برای دفاع از وطن. جنگی در تراز جنگ ویتنام یا كره یا كوبا یا...
«هر روز ما در جنگ بركتی داشتهایم كه در همة صحنهها از آن بهره جستهایم.
ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر كردهایم.
ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت كردهایم.
ما در جنگ پرده از چهرة تزویر جهانخوارن كنار زدیم.
ما در جنگ دوستان و دشمنانمان را شناختهایم.
ما در جنگ به این نتیجه رسیدهایم كه باید روی پای خودمان بایستیم.
ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شكستیم.
ما در جنگ ریشههای پربار انقلاب اسلامیمان را محكم كردیم.
ما در جنگ حسن برادری و وطندوستی را در نهاد یكایك مردمان بارور كردیم.
ما در جنگ به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه نشان دادیم كه بر ضد تمامی قدرتها و ابرقدرتها سالیان سال میتوان مبارزه كرد.
"و از همة اینها" مهمتر استمرار روح اسلام انقلابی در پرتو جنگ تحقق یافت.»1
***
«اسلام انقلابی» كه امام مهمترین بركت جنگش میداند چیست؟ و چه جایگاهی در مجموعه برنامهها و مراسمهای هفتة دفاع مقدس و مناسبتهای مشابه دارد؟
***
به احترام خون شهدا خواهرم حجابت، برادرم نگاهت و دیگر هیچ!
شده است كه در كنار ده هاهزار تابلو و پوستر و پلاكارد و دیوارنویسی و ... كه چنین شعاری رادر خود جای دادهاند حتی یكبار ببینید كه مخاطبان را برای ارزش و آرمان دیگری به خون شهدا قسم داده باشند؟
مثل اینكه:
به احترام خون شهدا بیتالمال را غارت نكنید.
به احترام خون شهدا كوخ نشینها را دریابید.
به احترام خون شهدا در برخورد با مفسدین اقتصادی این همه استخاره نكنید.
به احترام خون شهدا مبارزه با فقر و فساد و تبعیض را به رسمیت بشناسید.
به احترام خون شهدا اسلام ناب را لگدكوب متحجرین و مقدسمآبان نكنید.
به احترام خون شهدا «سرمایهداری + 17 ركعت» را اسلام انقلاب معرفی نكنید.
به احترام خون شهدا....
برگزاری مراسمهای خنثی و یادبودهای نوستالژیك برای هشت سال جهاد جانانه فرزندان خمینی به چه نتیجهای در گسترش رفتار علوی، مبارزه با فقر و فساد و تبعیض، رسیدگی به محرومان و مستضعفان و كاهش اختلاف طبقاتی و ... انجامیده است؟
اصلاً قرار بوده است كه چنین رویكردی در كار فرهنگی برای دفاع مقدس غالب شود یا برعكس قرار بر این است كه به جامعه یادآوری كنیم كه میتوان از شهدا حرف زد و اهل مبارزه هم نبود.
آیا در عمل باید به ملت تفهیم كرد كه نسبت شهادت و عدالتخواهی تباین است و این دو مفهوم در قاموس اسلام ناب آمریكایی هیچ ربطی با هم ندارند و قرار نیست بعد از هر یاد و ذكری از شهدا موتور آرمان خواهی در جامعه جا بگیرد و با استناد به سلوك و سیرة شهدا و بسیجیان واقعی دست مطالبة مردم یقة اصحاب قدرت را برای وفا به عدالت در عرصههای فردی و اجتماعی بچسبد و چرخة ثروت ـ قدرت را با مشكل مواجه كند؟
قرار نیست تجربة دفاع مقدس تكرار شود. قرار نیست مفهوم و پیام و آرمان عاشورا در زیر آتش گلوله و در میدان جنگی نا برابر بازخوانی شود و به آن انفجار نورانی 8 ساله برسد.
قرار نیست مفهوم و پیام و آرمان دفاع مقدس در میدان جنگ فقروغنا، جنگ پابرهنهها و مرفهین بیدرد مرور شود و به نتایج خطرناك و حركتآفرین برسد.
قرار نیست كل یوم عاشورا و كل ارض كربلا باشد و هر زمینی و هر زمینهای كار حسینی بطلبد.
***
جنگ هشت ساله نمرده است كه برایش مجلس ختم بگیریم.
جنگ هشت ساله شهید شد. و شهید زنده است.
و خون شهید در همة رگهای جامعه جاریست. اگر چشم بگشاییم و اگر گوش بسپاریم به آن كه گفت:
«امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استكبار جنگ پابرهنهها و مرفهین بیدرد شروع شده است...»2
1-پیام امام به روحانیت اسفند1367
2-پیام امام به مناسبت قطع نامه 1367
منبع: مجله سوره شماره7

عملیات متوسط محمد رسول الله (ص) در تاریخ دوازدهم دی ماه 1360 با رمز مقدس « لا اله الا الله، محمد رسول الله (ص)» با هدف انهدام نیروهای دشمن و نشان دادن قدرت نفوذی و تهاجمی ایران در منطقه غرب نوسود در کردستان صورت گرفت و تا سیزدهم دی ماه به طول انجامید.
در این عملیات، نیروهای سپاه، ضمن عبور از مناطق کوهستانی و تله های انفجاری، به مصاف دشمن بعث رفتند.
با عبور شجاعانه رزمندگان از مرزهای بین المللی، پایگاه های بعثیان و ضد انقلاب در این منطقه درهم کوبیده شده و مقر فرماندهی یکی از تیپ های دشمن منهدم گردید. رزمندگان اسلام، پس از پیشروی به داخل شهرهای عراق، ضربات سختی به پایگاههای دشمن وارد آوردند. در نهایت از آن جا که این عملیات به صورت انهدامی، پیش بینی شده بود، تثبیت موضع صورت نگرفت و رزمندگان پس از پایان ماموریت، پیروزمندانه به پایگاههای خود در داخل خاک وطن بازگشتند. نتایج این عملیات: تلفات نیروی انسانی دشمن: 100 نفراسیر، 700 نفر کشته و زخمی. تجهیزات و امکانات: تانک ۴ دستگاه انهدامی، هلیکوپتر ۲ فروند انهدامی، هواپیمای میگ ۱ فروند انهدامی. این عملیات، آرامش دشمن را در غرب کشور برهم زد و به رژیم بعث نشان داد که از این پس، نیروهای متجاوز عراق در هیچ منطقه از خاک ایران، از حملات نیروهای جمهوری اسلامی ایران، مصون نیستند.
یادش بخیر! آنشبها و روزهایی كه از خاك بر اوج افلاك نور میبارید و عطر جانفزای عشق و شهامت و شهادت، درجایجای این مرز و بوم جاری بود و اُنس با قرآن، جایگاه ویژهای داشت. در آن سالهای عطرآگین و نورانی، قرآن، دوستان خود را در سنین مختلف، از پیر و جوان و نوجوان در بین زنان و مردان انتخاب كرده بود و یاران قرآن هم، تنها به اُنس و همراهی با این كتاب مقدس میاندیشیدند و لحظات خود را نورانی میكردند.
در این صحنههای پرشور عشق و عاشقی و اُنس و اُلفت باقرآن.، نوجوانان و جوانان نقش و جایگاهی ویژه داشتند. حضور و شیدایی آنها، اینمنظره را جذابتر، دلپذیرتر و عاشقانهتر نموده و دیگران را به تماشا و یا شركت درآن دعوت مینمود.
سال 64 بود. در گوشهای از منطقه گسترده جبهه جنوب، گروهی از برادران جوان و نوجوان واحد «غوّاصی» لشكر امام حسین (ع) بهتمرین و آماده شدن جهت عملیات فتح «فاو» مشغول بودند. این گروه مشكلترین و در عینحال حساسترین وظیفه را در عملیات آینده بهعهده داشتند. چون آنان میبایست قبل از همه نیروهای دیگر، در عرض طولانی رودخانه منطقه عملیات از زیر آب غوّاصی نمایند و پس ازآن، نگهبانان خط مقدّم جبهه دشمن را از پا درآورده و استحكامات و مواضع دفاعی آنان را نابود كرده و تیربارهای دشمن را از كار بیندازند. تنها با موفقیت این گروه بود كه نیروهای دیگر میتوانستند وارد عمل شوند و خود را توسط قایقهابه آن طرف رودخانه برسانند و بهپیشروی درمواضع و خطوط دفاعی دشمن مشغول شوند. این بود كه افراد واحد غوّاصی، از بین داوطلبین شهادت انتخاب میشدند كه همگی دارای روحیهای بالا و معنویتی ویژه و سنین زیر بیست سال بودند.
یكی از كارهای مداوم و همیشگی این گروه این بود كه هرشب، قبل از خواب، دور هم جمع شده و سوره واقعه را جمعی با صدایی هماهنگ میخواندند. قرائت این سوره و دقّت در معنای آن، بهویژه با توجّه به فضای عطرآگین عشق به شهادت، همه افكار و خاطرات دیگر را، از یاد و نظر آنها میزدود و آنها را هرچه بیشتر مشتاق شهادت و بهشت موعود مینمود.
وقتی جایگاه مقربین در بهشت، ضمن آیات این سوره شریفه تصیف میشد چهرهها برافروخته میگردید.«والسّابقونالسّابقون. اولئك المقرّبون. فی جنّاتالنّعیم». گویی جایگاه و موقعیت خود را بدون هیچگونه تردیدی مشاهده مینمودند.
با پایان گرفتن تلاوت سوره شریفه واقعه، هر كدام از افراد گروه بهنوبت، همه آمال و آرزوها و نیز، همه خواستههای خود را در قالب جملهای كوتاه ریخته و بهعنوان دعا از خداوند، درخواست مینمودند.
پس از آن، گروهی از برادران، ذكر و تلاوت قرآن را تا موقع خواب رها نمیكردند و باچنین روحیاتی، در حالی كه ذكر خدا و نیز آیات دلنشین قرآن را برلب داشتند بهاستراحت میپرداختند. این اُنس و اُلفت با قرآن و ذكر خداوند قبل از خواب، نقش عجیبی در سحرخیزی آنان داشت؛ بهگونهای كه گاهی دو ساعت پیش از اذان صبح پهلو از زمین برمیگرفتند و به نیایش، نماز شب و یا تلاوت قرآن مشغول میشدند. كاملاً بهخاطر میآورم كه بعضی شبها تلاش میكردم تا زودتر بیدار شده، به زمزمههای آنها گوش دل بسپارم، ولی اغلب توان آن را نمییافتم. چون وقتی بهمسجد میرسیدم مشاهده میكردم كه تقریباً نفر آخری هستم كه به آن مكان وارد میشوم و دیگران قبل از من، هركدام درگوشهای مشغول قیام، ركوع، سجود و یا تلاوت قرآن هستند. زمزمههای آنان و نجوایشان در آن سحرگاهان بهقدری اثر بخش و روحافزا بود كه اغلب گوش دادن به این زمزمهها را بر قرائت قرآن ترجیح میدادم؛چون در تلاوت و صدای آنها جذابیت، معنویت و كشش مخصوصی وجود داشت.
گاهی در آن شبها به یاد فرماش مولای متقیان علی (ع) درباره صفات متقین افتاده و آن سخنان بلند را بر جوان و نوجوانان سحرخیز پیرامون خود منطبق مییافتم.
«چون شب شود برپا ایستاده آیات قرآن را باتأمّل و اندیشه میخوانند و با خواندن و تدبّر در آن، خود را اندوهگین میسازند و بهوسیله آن، به درمان درد خویش كوشش دارند. پس هرگاه بهآیهای برخوردند كه درآن تشویق و امیدواری است، نسبت به آن طمع مینمایند و با شوق به آن نظر می كنند؛ مانند آنكه پاداشی كه آیه از آن خبر میدهد در برابر چشم ایشان است و آن را میبینند و هرگاه به آیهای برخوردند كه در آن ترس و بیم است گوش دلشان را به آن میگشایند، چنانكه گویا فریاد و شیون دوزخ در بیخ گوشهایشان است. با ركوع، پشتهای خود را خم كرده و با سجود، پیشانیها و كفها و زانوها و اطراف قدمهایشان را بهروی زمین میگسترانند و از خدای متعال آزادی خویش را (از عذاب رستخیز) درخواست مینمایند».
نوریها
آی بچه بسیجی ها ... اگر دیروز در كربلا نبودیم تا كاری حسینی كنیم, امروز باید كاری زینبی كنیم.
واقعه ی كربلا كه زینب(س) میگوید جز زیبایی ندیدم با تمام شكوه و عظمتش اگر زینب و زین العابدین را نداشت دیگر این چنین روزی در تاریخ نبود ...
دیگر كل یوم عاشورا و كل ارض كربلا نبود...
دیگر مرز میان حق و باطل نبود...

و چه بسیاراند كسانی كه در این جغرافیای زمانی تا همین حالا كاری حسینی كردند و بیشتر از آن زینب هایی از انها پاسداری كردند...
اینها مقدمه ای بود بر این سوال كه جای ما در این قافله كجاست...!؟
آری ! جای ما در این قافله عشق و آزادگی كجاست؟ همچون حسین خون خود را در مرز میان حق و باطل بریزیم ... یا همانند زینب خطبه خوان مكتبش باشیم...!
عاشورا تنها یک روز نیست، بلکه تمامی تاریخ است. همانطور که کربلا تنها یک قطعه خاک نیست. کربلا جغرافیای نامحدود این تاریخ گسترده است. با این زمینه، سوال این است که وارث عاشورا کیست؟
ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین. (اعراف، 128)
ن الارض یرثها عبادی الصالحون». (انبیاء، 105)
ظهر عاشوراست... صدای ثم اسبان سپاه ظالم از دور به گوش می رسد. حسین دیگر تنهاست .
حسین مانده و اضطراب خیمه ها ...
حسین مانده و صبر بر تیغ و زخم ها ...
قرآن منم , چه غم كه شود نیزه رحل من...
عنوان : دلایل ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر
موضوعات مقالات :درباره خرمشهر
جمهوری اسلامی ایران از آغاز تجاوز رژیم عراق خواهان صلح بود، اما صلحی حقیقی و شرافت مندانه. بدیهی است صلح از نظر حقوق بین الملل باید حاوی مقدمات زیر باشد:
- دفع آتش تجاوز
- شناسایی متجاوز
- تعیین خسارات و تنبیه متجاوز
- تضمین صلح و بقای آن به كشور مورد تجاوز
با توجه به این مقدمات در كلیه نظرها و بیانیه های شخصیت ها و رؤسای دولت ها و مجامع بین المللی كه هیاهوی صلح و آتش بس بع از فتح خرمشهر به راه انداختند تماماً فاقد موارد فوق بوده اند. شورای امنیت سازمان ملل كه بر اساس منشور سازمان در این رابطه مسئول بوده است در قطعنامه 514 و قطعنامه های بعدی به جای لفظ «منازعه» بین ایران و عراق از كلمه «وضعیت» استفاده می كرد، این دو واژه از نظر حقوق بین الملل تعریف خاص خود را دارند، در اعلان «وضعیت» هیچ مسئولیتی متوجه شورای امنیت سازمان نمی شود ولی اعلان «منازعه» برای شورای امنیت مسئولیت آور می شد، به همین دلیل از كاربرد واژه «منازعه» در صدور قطعنامه ها خودداری می كرد. بنابراین شورایی كه دفع مخاصمه بین كشورها را به عهده دارد تا این اندازه از مسئولیتش طفره می رود. ایران به این امید كدام مرجع دیگری دست از دفاع مقدس خود می كشید؟
آیا شعار صلح را بدون توجه به مقدمات و راهكاری عملی آن با آب و تاب مطرح نمودن خیانت به واژه مقدس صلح نیست؟
آیا با این وجود عدم پذیرش صلح فریبان مدعی اصلی ایران كار خردمندانه ای نبوده است؟
امام خمینی (ره) همواره خواهان پایان دادن به جنگ بود، اما پایانی كه متضمن حقوق ملت مظلوم ایران باشد، اما از این كه پس از فتح خرمشهر مصراً خواهان پایان بخشیدن به جنگ بود هیچ مدرك و سندی در دست نیست وانگهی امام راحل (ره) در هر كاری به نظر كارشناسان و متخصصان بسیار اهمیت می داد، تحقیقاً اگر نظر فرماندهان و كارشناسان جنگ مبتنی بر ادامه دفاع مقدس بود امام راحل (ره) همان نظر را می پذیرفتند، و از همه مهم تر لحن سخنان و محتوای رهنمودهای امام خمینی به ویژه بعد از فتح خرمشهر گویای صلحی عادلانه بود كه از اركان حقوقی صلح حكایت می كرد.
برای مثال معظم له طی سخنانی در جمع گروهی از دانشجویان دانشكده افسری ارتش و مسئولین این دانشكده فرمودند:
از اول هم صلح طلب بودیم و صلح یكی از اموری است كه كا به تبع از اسلام قبول كردیم. صلح اسلامی، صلحی كه برادر می شوند بعد از صلح، و ما طالب این هستیم. اما صلحی كه اصلاًَ اعتنا نكنند به این كه جنایت كردند در اینجا و اعتنا نكنند به اینكه غراماتی وارد شده است و باید جبران بكنند، خساراتی وارد شده است و باید جبران بكنند این اسمش صلح نیست این اسمش را می توانیم بگذاریم صلح صدامی. (28)
امام راحل (ره) همین منطق را تا پایان جنگ دنبال نمودند و حتی مفاد قطعنامه 598 را كه پذیرفتند متضمن صلح واقعی و عادلانه ندانستند، از این جهت پذیرش آن را چون نوشیدن جام زهر دانستند.
نویسنده: محمد مولایی
|
پیمان استقامت هرگاه دشمن بعثی پیشروی داشت، یا پاتك میكرد، بچهها دستهایشان را روی هم میگذاشتند و با هم متحد میشدند و پیمان میبستند كه تا آخرین قطرهی خون با دشمن مقابله كنند. این عهد در شبهای عملیات هم بین بچهها بسته میشد، قول میدادند تا حد توان استقامت كنند، حتی اگر این مقاومت به ایستادگی تنها نیروی باقیمانده بیانجامد. |
|
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 170 |
حرکت های وبلاگی- جمعی از وبلاگ نویسان در اعتراض به بی احترامی به بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، روز سه شنبه گرد هم می آیند.

به گزارش «وبلاگ نیوز» بی احترامی اخیر برخی از زیاده خواهان و معاندان نظام مقدس جمهوری اسلامی به عکس بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی، واکنش جدی وبلاگ نویسان ارادتمند به رهبر کبیر انقلاب را در پی داشته است.
بر این اساس جمعی از وبلاگ نویسان در اعتراض به این بی احترامی، روز سه شنبه ۲۴ آذرماه از ساعت ۱۵ الی ۱۷تجمعی اعتراض آمیز برگزار خواهند کرد که به علت ترجیحات امنیتی مکان آن متعاقبا اعلام خواهد شد.
پذیرایی اسارت
از پذیراییهای مقدماتی و اولیهی اسارت، تونلوحشت بود كه در هر نقل و انتقال از اردوگاهی به اردوگاه دیگر و حتی در جابجاییهای داخل اردوگاهی نیز وجود داشت و با درد و رنجی وصفناشدنی همراه بود. این تبصرهی اسارت، استثناپذیر هم نبود و همه اعم از مجروح و سالم و پیر و جوان را در بر میگرفت و طبعاً ما نیز مستثنی نبودیم و برای ما نیز در راه انتقال به موصل و دم درِ ورودی اردوگاه وسایل پذیرایی مهیّا شده بود.
بچهها همه در این فكر بودند كه چه كنند تا ضربات كمتر و درد كمتری را احساس كنند، در این بین، یكی از بچّهها نظر جالبی داشت، او میگفت....
نه، اصلاً بهتر است خودتان ماوقع را بخوانید تا از طرح نوینش بیشتر آگاه شوید.
اتوبوس ایستاد و به دستور افسر عراقی و در معیّت كابل و نبشی، بچّهها تكتك شروع به پیاده شدن كردند، تا اینكه نوبت به همان برادرمان رسید كه پلتیك و روشی نوین برای آرام كردن سربازان عراقی یافته بود. او به محض اینكه خواست پیاده شود، بلند و رسا، رو به مأموران عراقی كرد و گفت:«سلام علیكم».
اولین عراقی كه نزدیك ركاب اتوبوس ایستاده بود، گروهبان چاق و درشتهیكلی بود كه دیدن صورتش بدترین شكنجه بود و همینكه آن عزیز آزادهمان پایش به روی زمین رسید، گروهبان مذكور در حالیكه كابل مسیاش را بلند كرده بود و میخواست بر سر وی فرود آورد، گفت:«علیكم السلام» و ضربه را زد. چشمتان روز بد نبیند. آن بندهی خدا بر اثر شدت ضربه، نقش بر زمین شد و از حال رفت.
ما از یك طرف ناراحت بودیم و از طرف دیگر خنده امانمان را بریده بود كه ما چه سادهلوحیم كه چنین ارزشهایی را اینجا جستجو میكنیم و میخواهیم برای آرام كردن این قوم از چنین ارزشهایی بهره بگیریم.

یادش بخیر روی خاکریز
آن سیم ها که دلم را تا آسمان مخابره میکرد
اکنون پاره است
خدایا باز با دلم تماس بگیر
بار دیگر با دلم تماس بگیر پیغامت را بگذار هزار بار ..
یادش بخیر...
